تبليغاتX
... مـــریـم و مـیـتـیـل ...
... مـــریـم و مـیـتـیـل ...
این وبلاگ یه هدیه عجیب و با کلاسه که از خواهرم کادو گرفتم

 

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ

عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

ته نوشت:داشتم دنبال یه تصویر می گشتم که به شعرم بخوره یهو اینو دیدم

قضاوت با خودتون


ارسال شده در تاریخ : شنبه 9 آبان1388 :: 12:8 :: توسط : مـریـم

السلام علیک یا علی بن موسی اارضا المرتضی

آقا واسه ماه عسل می خواستیم بیایم پیشتون

ولی قسمت نشد

دعامون کن      محتاج محتاجیم

دلم هوای باب الرضا رو کرده که تو پاییز سرد مشهد واسه نماز صبح می اومدیم تو حرمت دم باب الرضا کفشامونو در می آوردیم و پا برهنه رو سنگفرشای سرد راه می رفتیم

 یادمه یه گروه از بچه ها رو گم کردیم 20-30 تایی یه گوشه ایستاده بودیم و دل تو دل هیشکی نبود چند نفر و فرستادن داخل حرم و بگردن

از سرما کرخت شده بودیم

همه رو جمع کردم تو یه اتاقکی که کنار درب بود     همه ساکت بودن

یهو گفتم بچه ها بیاین امن یوجیب بخونیم

نمیدونم چند تا قصد کردیم فقط یادمه هنوز تموم نشده بود که بچه ها پیدا شدن

آقا ممنون که با اینکه لیاقت زیارت پیدا نکردم ولی منو دعوت کردی

آقا یادمه هرسال می اومدم پیشت

ولی الان داره 3 سال می شه

کمکم کن

مثه سال 84 تو اوج غفلت منو بخواه

یادمه مدیرمون اومد دم در کلاس و منو صدا زد

همه بچه ها تعجب کرده بودن یعنی مریم (دختر خوب و با انضباط و معدل 20) و وسط کلاس خواستن؟

منم با کلی سوال رفتم دفتر و مدیرمون گفت از مصلای شهر به دبیرستانای دخترونه دعوتنامه دو نفرو برای مشهد فرستادن

میری؟

آقا ممنون

فقط همین

 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 6 آبان1388 :: 21:45 :: توسط : مـریـم
درباره وبلاگ
من مریم هستم 21 ساله .متولد فروردین 67 . این وبلاگ یه هدیه است که از خواهر بزرگم سایه گرفتم ....
من میخوام اینجا از خاطرات دانشگاه و خاطرات خودم و میتیل (همسرم) بنویسم . ما 6 شهریور 85 عقد کردیم و 6 مرداد 88 عروسی!!!

پیوندهای روزانه
پيوندها